فیزیک در مدیریت (قسمت اول) (امواج)

شفاف شو و بگذار امواج از تو عبور کنند!

به نام خدا.

در مجموعه دست نوشته هایی که به تدریج می نویسم. مبحثی را خواهم نوشت تحت عنوان ((فیزیک در مدیریت!!!)) حتماً این سوال در ذهنتون مطرح شد که مگر قوانین فیزیک که یک علم کاملاً تجربی و فرمول دار هست در مدیریت هم استفاده میشه؟!؟ و من هم جواب می دم که حالا که شد!!!

یکم در مورد امواج صحبت کنیم؟ همون طور که می دونین یکی از پارامترهای مهم در امواج الکترومغناطیس فرکانس و برعکس اون طول موج هست.

 

 توی عکس بالا از سمت چپ به راست فرکانس امواج از کم به زیاد میشه و طول موج هم قاعدتاً به همین ترتیب کوتاهتر میشه. همونطور که می بینید هر چقدر که فرکانس پایین تر هست امواج بی ضرر تر هستند. امواج رادیو و تلوزیون قطعاً بسیار کم ضرر هستند و امواج ایکس و گاما قطعاً پر ضررترین امواج برای انسان هستند. آیا امواج مادون قرمز خطرناک تر هستند یا امواج ماوراء بنفش؟ یک بار دیگر طیف رنگ های مرعی را بررسی کنیم:

کم خطر - - - مادون قرمز - - -  قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش - - - ماوراء بنفش - - - پرخطر

چرا هر چقدر فرکانس امواج بالاتر می رود مضرتر می شوند؟

اجازه بدهید کمی از زاویه دیگر به امواج نگاه کنیم. آیا امواجی مثل رادیو و امواج موبایل از اجسام سخت مثل دیوار عبور می کنند؟ چقدر؟  به طور قطع این امواج از جسم سخت با قطر و عرض زیاد عبور می کنند. همانطور که شاهدیم در اتاق ها و ساختمان های شهر تلفن های همراه آنتن می دهند. در زیر زمین ها نیز رادیوها هنوز کار می کنند. اما همین امواج موبایل و رایو هم مثلاً در تونل ها یا زیر زمین های بسیار عمیق کار نمی کنند؟ چرا؟ به طور ساده می توان گفت که اگر طول یک موج از قطر جسم سخت بزرگتر باشد می تواند از آن جسم عبور کند و در غیر اینصورت در جسم گیر می افند و از آن خارج نمی شود.

بنابر این با افزایش فرکانس و کاهش طول موج وقتی که طول موج کوتاه تر از قطر جسم باشه، موج از جسم خارج نمیشه. این عدم خروج به منزله گیر افتادن فتون های موج (یا همون بسته های انرژی موج) در برخورد با ذرات جسم هستند. معمولاً این گیر افتادن منجر به اتفاقاتی در جسم میشه که ساده ترینش میتونه تبدیل شدن این انرژی به گرما باشه (مثل چیزی که در دستگاه مایکروویو شاهد هستیم)

حالا می رسیم به قسمت اصلی داستان! این مسئله علمی در فیزیک چه ربطی به مدیریت داشت؟!؟

قبل از هر چیز اجازه بدین یک سوال بپرسم. به نظر شما اگر رفتارها و حالات افراد رو بخوایم به صورت فرکانسی نمایش بدیم کدوم رفتارها و حالات فرکانس بالاتر و کدوم رفتارها فرکانس پایین تری دارند؟

آیا قبول دارید که خشم و عصبانیت فرکانس های بالایی دارند؟ 

آیا قبول دارید که استرس و فشار فرکانس بالایی دارد؟

آیا موافقید که اکثر حالات بد و مضر دارای فرکانس های بالا هستند و اکثر حالات خوب و مفید دارای فرکانس های پایین هستند؟

یک مدیر، فرقی نمی کند مدیر میانی باشد یا مدیر ارشد یا حتی بالاترین سطح مدیریت، به شرطی که واقعاً قصد خدمت داشته باشد، معمولاً به دلیل موقعیتی که دارد در معرض امواج زیادی که از اتفاقات، افراد و چالش های پیرامون تولید می شود قرار می گیرد. آیا برای گرفتن عکس رادیولوژی وارد اتاق رادیولوژی شده اید؟ حتماً دقت کردید که خود اپراتور دستگاه از اتاق خارج می شود؟ چرا؟ چون او نمی خواهد که به تعداد دفعاتی که در طول روز عکس می گیرد در امواچ خطرناک ایکس قرار بگیرد. زیرا او قرار است سال ها این کار را انجام بدهد و لازم است که از خودش برای طول عمر بیشتر و سالم تر محافظت کند. خوب یک مدیر چه کاری باید انجام دهد؟ خوب بهترین حالت این است که خودش را در معرض امواج مضر در کسب و کارش قرار ندهد. من یک راه خوب برای این کار سراغ دارم! ای کاش به داخل اتاقش برود و در را از داخل ببندد و به منشی و ... هم بگوید که هیچ تلفنی را وصل نکنند؟!؟ چطوره؟ چقدر احمقانه است؟َ!؟ پس چگونه باید این کار را انجام بدهد؟

لازم است نکته ی دیگری از فیزیک را یادآوری کنیم. فوتون ها همان بسته های انرژی هستند که در امواج وجود دارند. اشیاء نسبت به فوتون ها کلاً 3 عکس العمل نشان می دهند

1) انرژی فوتون ها را جذب می کنند

2) انرژی فوتون ها را انعکاس می دهند

3) انرژی فوتون ها را از خود عبور می دهند

پاسخ به این سوال که در مقابل امواج و پرتوافشانی های رفتار دیگران که فرکانس های بالایی دارند و مضر هستند چکار کنیم. پاسخ همین است:

اول: باید تا می توانید از این تشعشعات به دور باشید اما اگر مسئولیتی دارید، مدیر هستید با مخفی کردن خودتان نباید نسبت به این تشعشعات دور بشوید. معمولاً این آسان ترین راه برای دور ماندن است که متأسفانه چون خیلی ها دوست دارند که آسان ترین راه را انتخاب کنند. شما مسلماً به کررات شاهد این موضوع بوده اید که اتاق مدیران در خیلی از سازمان ها و شرکت در طبقه آخر است، یک آسانسور اختصاصی از پارکینگ ایشان را به مقابل در اتاقشان و شاید حتی به داخل اتاقشان می برد، در اتاق ایشان همواره قفل هست و صرفاً با هماهنگی های قبلی و معمولاً خیلی سخت می توان وارد شد، آن هم به شرطی که از بیرون دکمه باز شدن را بزنند. بله با این روش به راحتی می توان از معرض تشعشعات به دور بود. حال اگر اخبار سازمان به طور دقیق به شما نرسد و افراد تملق گویی دور بر شما باشند، همواره خواهند گفت که همه چیز بر وفق مراد است و هیچ مشکلی وجود نداره و ممکن است زمانی متوجه مشکل بشوید که دیگر کار از کار گذشته است. اما ممکن است بگویید اگر هم این اتفاق نیافتد برای کوچک ترین کارها و مشکلات مدیر مجموعه باید دخالت کند و این هم موضوع قابل قبولی نیست. قطعاً مسائل به همین راحتی هم نیستند که با یک راهکار ساده قابل حل باشند. اما در صورت امکان با قرار دادن سنسورهای درست در سازمان (هرچند سازمان کوچک باشد) سعی کنید از اطلاعات و وضعیت سازمان باخبر باشید، بدون آن که در معرض پرتوهای مضر قرار بگیرید. اما هر از چند گاهی هم ضرری ندارد به درون سازمان سرکشی کنید.

دوم: سعی کنید برخی از فوتون ها را منعکس کنید، انعکاس فوتون به معنی پاسخ و ارجاع به موقع آن به قسمت مربوطه و حل و فصل به موقع آن است. این کار نیز تأثیرات منفی تشعشعات رو کم می کنه. شاید بشه گفت اقدام موثر و به موقع هم همین معنی رو می ده.

سوم: که از همه سخت تر هست و خیلی تمرین احتیاج داره اینه که سعی کنید اجازه بدید تشعشعات از شما عبور کنند. بدون آن که به شما آسیبی بزنند. یعنی اجازه ندهید که تأثیر یک رفتار بر شما به قدری باشد که بیش از حد مجاز بر ذهن و روان شما اثر بگذارد. باید تمرین های زیادی انجام بدهید تا هر مسئله و مشکل یا رفتار دیگران نهایتاً چند دقیقه یا ثانیه بر روی شما تأثیر بگذارد.

دارن هاردی در کتاب قطار سریع السیر کارآفرینی یه جاییش می گه که قبلاً یک موضوع و رفتار یک نفر می تونست ذهن من رو 2 روز درگیر کنه، تمرین کردم شد 20 ساعت، تمرین کردم شد 2 ساعت، بازم تمرین کردم شد 20 دقیقه، الان در عرض 2 دقیقه یا شایدم 20 ثانیه قضیه رو از ذهنم پاک می کنم.

البته این با بی خیالی خیلی فرق داره ولی میشه چیزهای بد رو ندید یا اگر اتفاقاً دیدی یا مجبور شدی ببینی سریع تر از بقیه سعی کن از ذهنت خارجش کنی و این با تمرین شدنی!

یک حکایت قدیمی که در دوران دبیرستان ما در کتاب فارسی بود همیشه در چنین مواقعی یادم می افتد:

من این همه نیستم
اندر حکایات یافتم که شیخ ابو طاهر حرمی (رضی الله عنه) روزی بر خری نشسته بود و مریدی از آن وی عنان (افسار) خر وی گرفته بود اندر بازار همی رفت یکی آواز داد که این پیر زندیق (بی دین) آمد. آن مرید چون آن سخن بشنید از غیرت ارادت (شدت علاقه) خود قصد رجم (پرتاب سنگ) آن مرد کرد اهل بازار جمله بشوریدند. شیخ گفت مر مرید را اگر خاموش باشی من تو را چیزی آموزم که از این محن (غم ها) باز رهی. مرید خاموش بود. چون به خانقاه خود باز رفتند این مرید را گفت آن صندوق را بیار. چون بیاورد درزهایی (کیسه ها) بیرون گرفت و پیش وی افکند. گفت نگاه کن از همه کسی به من نامه است که فرستاده اند. یکی مخاطبه ی <شیخ امام> کرده است و یکی <شیخ زکی> و یکی <شیخ زاهد> و یکی <شیخ الحرمین> و مانند این و این همه القاب است نه اسم و من این همه نیستم. هر کس بر حسب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا القابی نهاده اند. اگر آن بیچاره نیز بر حسب عقیدت خود سخنی گفت و مرا لقبی نهاد این همه خصومت چرا انگیختی؟

سعید گودرزیان، مهر ماه 1398