به نام خدا

چند اصطلاح از خودم! (قسمت اول) (فیل خوردن)

فیل رو چطوری میشه خورد؟!؟ لقمه لقمه!

معمولاً هر کسی توی کسب و کار به مواردی بر می خوره که براشون راه حل هایی هم پیدا می کنه! از دل همین مسائل و چالش ها معمولاً یک اصطلاحاتی خلق می شه یا بعضی وقت ها یه شعارهایی ساخته می شه!

معمولاً مدیرانی یا درست تر از اون رهبرانی که به دنبال همسو کردن پرسنل و همکارانشون با ایده ها، طرح ها و باورهاشون هستند باید قدرت انتقال مفاهیم رو داشته باشند. بعضی وقت ها یک شعار یا اصطلاح می تونه این کار رو خیلی قوی تر انجام بده. بعضی وقت ها اصطلاحات حتی قدرت تیم سازی دارند. یک تیم با همین اصطلاحات مخصوص هدایت میشه. وقتی همه اون رو تکرار می کنند. وقتی که به ضرب المثل های داخلی تبدیل میشه.

در این جا برخی از اصطلاحات یا ضرب المثل هایی که من اون ها در کسب و کار خودمون معمولاً استفاده می کنم و سعی می کنم ازشون برای انتقال مفاهیم استفاده کنم، معرفی می کنم. بعضی از این ها همون ضرب المثل های قدیمی و معروف هستند و در جایگاه مشابه یا کمی شبیه استفاده شده اند.

اصطلاح 1) فیل رو چطوری میشه خورد؟!؟ لقمه لقمه!

فیل رو چطوری می شه خورد؟ لقمه لقمه!

معمولاً پرسنل (معمولی) در هنگام اعلام یک طرح یا کار بزرگ بجای پیدا کردن شعف و انگیزه های بیشتر، می ترسند!!! چون کار بزرگ رو غیرممکن تلقی می کنند و معمولاً با توانایی های فعلی و در کوتاه مدت در نظرش می گیرند و این موضوع معمولاً ترسشون رو بیشتر می کنه. اصطلاح فیل رو چطور میشه خورد؟ لقمه لقمه! در چنین مواردی معمولاً از این اصطلاح زیاد استفاده می کنم و به بچه ها این امید رو می دم که قرار نیست یک شبه و به سرعت این کار بزرگ رو انجام بدیم. ما فقط قراره هر روز لقمه های کوچیک کوچیکی از یک فیل رو بخوریم. بعد از یک مدت مشخص تقریباً کل فیل خورده می شه.

البته ممکنه یک سری افراد بسیار دانشمند الان بیان و بگن اگر پرسنل خوب داشته باشین نه تنها از این موضوع نمی ترسن بلکه بسیار هم انرژی می گیرند، چون پرسنل قوی و باانگیزه معمولاً دلشون می خواد که قله های جدید رو فتح کنند. بله درسته اما واقعاً پیدا کردن پرسنل اینطوری هم کار آسونی نیست. منم دوست دارم همچین پرسنلی داشته باشم.

یک سری افراد دانشمند دیگه ممکنه بگن که شما اصلاً نباید اهداف بلند مدت شرکت رو برای پرسنلی که در سطح درک اون ها نیست مطرح کنید و بهتره بجای تشریح نقطه ای که قراره بهش برسیم. دستورالعمل های کوچک کوچک طراحی کنید و به پرسنل ابلاغ کنید و اون ها هم انجامش بدن. اینطوری هیچ وقت هم نمی فهمن که چی داره میشه ولی مدیر می دونه داره چکار می کنه. اینم البته می تونه درست باشه ولی یک ایراد بهش وارده و اون هم اینه که ممکنه مشارکت و همفکری پرسنل رو از دست بدیم. ایراد دیگه ای هم داره و اون اینه که اون وقت مجریان این طرح حالت تیم به خودشون نمی گیرند.

البته ما باید به طورت ترکیبی از همه چیز و به جای خودش استفاده کنیم و هیچ چیز وحی منزل نیست.

البته من بعداً مفصل در مورد جزییات مطالبی که در نوشته های فعلی می نویسم، صحبت خواهم کرد اما مرحله به مرحله.

یکم در مورد لقمه های فیل الان صحبت کنیم:

قاعدتاً لقمه های فیل یعنی همون اهداف کوتاه مدت باید یک سری ویژگی داشته باشه:

1) اهداف باید SMART باشه. تنظیم اهداف هوشمند اولین قدم برای رسیدن به اهداف بزرگ و عظیم است.

(S)pecific, (M)easurable, (A)uthentic, (R)elevant and (T)ime bound

اهداف باید مشخص، قابل اندازه گیری، معتبر (قابل اعتماد، قابل اجرا)، مناسب و دارای زمان بندی محدود باشد.

2) شروع به خرد کردن به قطعات کوچک کنید: حتی بزرگترین اجسام رو می توان به اتم های کوچک تقسیم کرد. هنگامی که هدف خودمون رو تعیین کردیم، شروع به تجزیه کردن آن ها به قطعات کوچک کنید. به عنوان مثال، اگر می خواهید یک بازنشستگی بسازید ، بدانید که چقدر باید سالانه ، ماهانه یا حتی هفتگی سرمایه گذاری کنید تا به هدف خود در چارچوب زمانی مورد نظر برسید. این روش تجزیه و تحلیل (روش بالا به پایین) (Top-Down) نام داره.

3) به برنامه بچسبید: "هدفی که به درستی تعیین شده، نصف راه است" با این وجود، نیمه دیگر راه این است که به هدف برسیم، این سخت تر است.

4) جشن گرفتن از پیروزی های  کوچک: به طور دوره ای اندازه گیری کنید که چقدر به هدف نزدیک شدید و هر بار که به یک نقطه عطف رسیدید، آن رو جشن بگیرید. رسیدن به یک هدف عظیم، به زمان زیادی نیاز دارد و لذت بردن از بردهای کوچک باعث می شود تا انگیزه خودتون رو برای برداشتن قدم های بعدی خود حفظ کنید.

5) مغز متفکر: احتمالاً مهمترین نکته اما اغلب نادیده گرفته شده این است. همیشه  نزدیک افرادی باشید که شما رو تشویق می کنند و از چه کسی می تونید یاد بگیرید. خود را با افرادی که اهدافی مشابه با اهداف شما دارند، احاطه کنید.