شیراز سرویس از کجا شروع شد؟ (قسمت دوم)

قسمت اول رو بخونید


... اما یک اتفاق باعث شد که اقداماتی رو که برنامه ریزی کرده بودم انجام بدهم رو متوقف کنم. و اون ها رو به بعد موکول کنم.
سال 95 داشت تمام می شد و ما هم در شرکت پژواک در دفتری که مدیریتش به عهده بنده است، کارهای گرفتن ایزو 10002 و 10004 رو انجام می دادیم که در همین راستا با جناب آقای مهندس مهدیار و دکتر میراب آشنا شدم. این عزیزان که البته شناخت قبلی هم ازشون به واسطه موضوع دیگری وجود داشت به عنوان مشاور در اخذ گواهی نامه های ایزو 10002 و 10004 به بنده کمک می کردند. پس از چند ماه ارتباط در این رابطه، موضوع تهیه یک نرم افزار ویژه و تقریباً تخصصی برای موضوعات ایزو 10002 و 10004 با بنده مطرح شد و من هم اعلام آمادگی کردم که می توانم در تولید این نرم افزار کمک کنم و همین موضوع باعث شد ما جلساتی در همین راستا رو با این عزیزان داشته باشیم.

همین روزها بود که من در راستای پروژه ساران (سامانه انتخابات الکترونیکی اتحادیه های صنفی و اتاق های اصناف) که من مدیر اجرایی اش بودم تقریباً هر ماه به تهران سفر می کردم. زمزمه های یک اپلیکیشن گرفتن تاکسی در همین سفرها به گوشم خورد، ولی خیلی بهش توجهی نکردم. یعنی راسیاتش اصلاً توی فکرش هم نبودم. اما اگرم من می خواستم توی فکر اون نباشم، این موج ایجاد شده نمی ذاشت که!!! خلاصه این که اون روزها هر کس از بچه های هم کلاسی MBA و ... که می رفت تهران و بر می گشت از اومدن یک اپلیکیشن خبر می داد که باهاش میشه تاکسی گرفت و چقدر راحته و اسمش هم اسنپ هست! بازم نمی دونم چرا ولی من حتی کنجکاو هم نشدم که این اپلیکیشن رو یکبار نصب کنم ببینم چه ریختی هست و همش پیش خودم می گفتم حتماً می ری توش ثبت نام می کنی بعد هر بار خواستی تاکسی بگیری مبداء و مقصد رو مشخص می کنی و اون ها هم برات یک ماشین که همون اطراف باشه و از روی موقعیت یاب GPS قابل تشخیص هست می فرستن و احتمالاً پرداختش هم که آنلاین باید باشه و ....

یه چیزی رو یادم رفت بگم. یه روز داشتم برای یک سفر خانوادگی از سایت های رزرو هتل استفاده می کردم که یه چیزی دیدم که فکرم رو درگیر کرد. اونم این بود که توی اون سایت ها امکانات هتل از استخر و لابی و کافی شاپ و اینترنت و پارکینگ سرپوشیده تا سالن ورزشی، اتاق بازی کودک و ... رو مشخص کرده بود. رفتم توی فکر این که یک سایت درست کنم و مشابه همین ها رو برای فست فود ها و رستوران ها مشخص کنم، یادمون نره که نرم افزار حسابداری رستورانی زعفران رو تقریباً خود من نوشتم و خوب چند سالی هم بود که بخشی از فروش و توزیع و پشتیبانیش هم با من بود و تقریباً آشنایی نسبی با این صنف داشتم. از طرفی یک سوال که همیشه برای خود ما چه با خانواده می خواستیم بریم بیرون پیش می آمد چه با دوستان، این بود که (چی بخوریم؟) یا (کجا بریم؟) تازه وقتی مشخص می شد که (چی بخوریم؟) تازه مسئله این بود که حالا این رو (کجا بخوریم؟) یکی غذاش خوب بود جای نشستن نداشت، یکی دیگه جاش خوب بود، غذاش خیلی تعریفی نداشت و ....
خلاصه رفتم توی فکر راه اندازی یک سایت برای هر 2 تا منظور بالا، گفتم یک مدت خودمون محتواش رو تأمین می کنیم بعد از این که خوب جا افتاد، از رستوران ها برای معرفیشون و همچنین گذاشتن تخفیفاتشون (مثل شیراز تخفیف) پول می گیریم. تازه اسم هم براش انتخاب کرده بودم. یک فولدر هم روی دسکتاپ لپتاپم بود (که هنوزم هست! البته نه دیگه روی دسکتاپ) به نام (فود سنتر) تقریباً همه تحلیل هاش رو انجام داده بودم. با برنامه نویس هم برای تولیدش صحبت کردم.
حتماً می پرسین پس چی شد؟!؟ هیچی!!! اصلاً شروعش هم نکردم. در حد همون فولدر باقی موند.
اما یک روز که این موج (کسب و کارهای مبتنی بر وب و گوشی) داشت از روی من هم رد میشد یه چیزی اومد توی ذهنم! که اگر میشه تاکسی رو از اینترنت گرفت، چرا بقیه خدمات رو نه؟!؟ این فکر در همین حد از ذهنم عبور کرد و رفت! اما این ضمیر ناخودآگاه که برای خودش در پس زمینه داشت فکر می کرد!
حتی یکبار با (سجاد آسال) در موردش صحبت کردم، سجاد هم گفت تولید کردنش شدنیه.
ایام نوروز 96 یکی از اقوام که اون موقع دانشجوی ارشد کامپیوتر شریف بود، آمده بود خونمون برای عید دیدنی، یکم در مورد اسنپ با هم حرف زدیم. من که هنوزم نصبش نکرده بودم! اما اون نصب داشت و یکم رفتیم توی منوهاش و من دیدمش و همونی که حدس می زدم بود. البته این فامیلمون بجز دانشجوی کامپیوتر بودنش یک ویژگی دیگه هم داشت و اون این بود که از پرسنل دیوار بود که البته یه جورایی میشه پرسنل کافه بازار. منم گفتم که مدتی هست که یک ایده خام توی ذهنم دارم و اون هم اینه که اپلیکیشنی داشته باشیم که بجای تاکسی هر خدمتی خواستی رو باهاش درخواست بدی از برقکار و لوله کش و تأسیساتی بگیر تا معلم خصوصی و .... اونم گفت ایده جالبیه و تا حالا نشنیده بوده.
مطابق همه جاهایی که عید دیدنی میرن. اتفاقاً فرداش ما رفتیم یک جایی و ایشون هم اون جا بود و گفت دیشب به ایده من فکر کرده و حتی توی اینترنت دنبالش گشته و خیلی مورد مشابه زیادی پیدا نکرده به جز چندتا توی هند و ...

ادامه دارد....

 

سعید گودرزیان