لطفاً خودتان را معرفی کنید و خلاصه ای از فعالیت های خودتان را مطرح بفرمایید.

من سید احمد قرشی نژاد، متولد شیراز هستم و خیلی به شیراز تعصب دارم و عاشق شهرم هستم. 25 تیر ماه 1329 متولد شدم. در رشته مهندسی مکانیک تحصیل کردم. رئیس کانون کارآفرینان استان فارس و عضو هیئت مدیره کانون کارآفرینان کشور هستم، شرکت ما (شرکت پتک شیراز) دارای 25 نشان برتر در صنعت هست و از سال 1361 در حال فعالیت هستیم. سال 61 که اینجا را راه اندازی کردم یک چادر برپا کردم ولی در حال حاضر قطعات بسیار تخصصی و با تکنولوژی بالا را تولید می کنیم. از زیر صفر شروع کردم و جوان های زیادی را مشغول به کار کردم. کانون کارآفرینان استان فارس در سال گذشته مقام اول را به خود اختصاص داد. اینجا جای کوچکی است ولی کارهای بزرگی در صنعت انجام دادیم.

از کجا شروع کردید و چگونه این مسیر را طی نمودید؟

به نقاشی علاقه زیادی داشتم و چون امکانات نبود یک کاشی برداشتم و شاید صدها و هزاران بار بر روی آن نقاشی کشیدم و پاک کردم. استاد سیسختی مرد بزرگی بود که در دبیرستان نمازی دست مرا گرفت و به من خیلی لطف کرد. یک کارت تبریک برای آقای سیسختی کشیدم و ایشان آن را برای آقای جدلی فرستاد که رئیس اداره فرهنگ آن زمان بودند، ایشان خیلی خوششان آمد و به من سفارش 20 عدد دیگر از آن کارت تبریک را دادند و من شب تا صبح نخوابیدم و تا فردا عصر آماده کردم و به ایشان تحویل دادم. ایشان به من 1000 تومان دادند در زمانی که یک معلم در یک ماه 45 هزار تومان حقوق می گرفت و من پول درآوردن را یاد گرفتم.

طی حادثه ای پدرم فوت کرد و من مسئول خانواده ای شدم که 5 برادر و یک خواهر داشتم. برای کار به اصفهان رفتم و در ذوب آهن مشغول به کار شدم. شب ها نقاشی می کشیدم و روزها در ذوب آهن کار می کردم. به یاد می آورم که همسایه ارمنی داشتیم که سگی داشت که هر روز صبح مرا دنبال می کرد. یک روز صبح که دنبالم نیامد، عصر به همسایه ام گفتم که "سگت امروز دنبال من نیامد"، گفت "تو از او زودتر بیدار شدی". در ذوب آهن کارهای بزرگی کردم، کارهای فرهنگی زیادی انجام دادم، نقاشی، تئاتر، کوهنوردی، کاریکاتور و ... . یک حقوق می گرفتم و 6، 7 کار می کردم. من مدیر دفتر فنی ذوب آهن بودم. تا اینکه انقلاب شد. نمایشگاه عکسی راه اندازی کردیم که 50 نفر افراد برجسته آن زمان از جمله وزیر دادگستری وقت آمریکا و شیخ حسن نصرالله از آن بازدید کردند و همگی در دفتری برای من یادگاری نوشتند و امضاء کردند.

همسری از اصفهان گرفتم که مهندس شیمی بودند و در تمام موفقیت ها کنار من هستند. به شیراز آمدم و چند جای مختلف کار کردم که خیلی نتوانست من را راضی کند به همین دلیل با پولی که بدست آوردم زمین این کارخانه را خریدم و چادر زدم و برای شروع قطعاتی را برای کارخانه آزمایش آن زمان تولید می کردم که معمولاً این قطعات از ایتالیا وارد می شد. یواش یواش در و دیوار و تجهیزات را تکمیل کردیم. در حادثه ای کارخانه آتش گرفت و همه چیز سوخت، مجدداً همه چیز را بازسازی کردیم.

مدیریت کردن را کجا یاد گرفتید؟

من بیش از 20 نوع کار فنی و غیر فنی بلد هستم و همواره خودم نیز دست به کار هستم ولی همواره از افراد توانمند مشورت می گیرم و برای اکثر کارها از افرادی که در آن کار بهتر هستند مشاوره می گیرم. البته خودم همواره پای کار هستم، زمان هایی است که اگر کار به نتیجه نرسیده باشد خانه نمی روم، بسیاری مواقع بجای 3 وعده غذا فقط یک وعده غذا می خورم. معتقدم اگر نمی توانستم مدیریت کنم باید یک مدیر را در کنار خودم می گذاشتم، لیکن توانستم، البته کسری ها را با مشاوره تکمیل کردم.

اگر بخواهید یک کارگر یا کارمند انتخاب کنید چه ویژگی هایی را در نظر می گیرید.

اول اینکه فرد مورد نظر محرم باشد و فرد به مجموعه خیلی وابستگی و تعصب داشته باشد و در کنار این ها در کارش متخصص باشد.

از موانعی که در سر راه داشتید و دارید بفرمایید و روش مرتفع کردن آن ها را بیان کنید.

موانع بسیار زیاد هستند ولی انسان باید مثبت اندیش باشد، نظام بانکی از موانع است، رقبای ما در دنیا یک درصد سود پرداخت می کنند و ما ده ها برابر آن ها، قوانین کار موانع هستند، قوانین شهرداری موانع هستند. ولی کارآفرین باید مثبت اندیش باشد، ریسک پذیر باشد، شجاع باشد و سنگ زیرین آسیا باشد. کارآفرین باید مرد عمل باشد.

دیدگاه شما در مورد پول چگونه است؟

خیلی به پول علاقه ای ندارم. هیچ وقت هم پول زیادی در کنارم نیست. ثروت من چیز دیگری است، ثروت من ارتباطات و افرادی است که با آن ها دوست هستم و با من دوست هستند. پول رو خیلی راحت می شود بدست آورد. من دلم می خواهد در کارم توسعه عمیق بدهم نه توسعه سطحی.

به نظر شما جوان ها به چه سمتی بروند؟ چه مهارتی کسب کنند؟ چه مهارت هایی را در کشور لازم داریم؟

ما همه مهارتی را لازم داریم ولی یک ایراد بزرگ در مملکت داریم، این ایراد هم در دانشگاه های ما هست. درسی که در حال حاضر در دانشگاه های ما اجرا می شود این است که اول بفروش بعد تولید کن، الان این همه فارغ التحصیل به جامعه تحویل شده که مهارت های لازم رو ندارند. جناب آقای دکتر عرب همکار ما، الان از ایشون بخواین که جارو بکشن یا با 20 نفر مناظره کنند، در هر دو موفق خواهند بود. آقای دکتر در شریف تحصیل کرده ولی به نظرش اینجا دانشگاه اصلی است. جوان های ما باید پنجه های آماده به کار داشته باشند.

ما یک مرکز رشد در طبقه نهم دانشگاه داریم که جوان ها می توانند بروند و آن جا مهارت هایی در خصوص راه اندازی کسب و کارهای نو بیاموزند. ما باید به کسب و کارهای نو گرایش پیدا کنیم، الان بسیاری از کسب و کارهای نو درآمدهای بسیار بالاتری نسبت به کسب و کارهای قدیمی دارند، دوستی دارم به نام آقا میر که یک مجتمع بومی گردی راه اندازی کرده و هر روزی که من سری می زنم خدا را شکر می بینم پر از جمعیت و پر از توریست های خارجی است و به حمدالله درآمد خوبی هم دارد.

بهترین تفریح شما چیست؟

بهترین تفریحم این است که نقاشی می کشم و آن ها رو می فروشم و درآمدش را برای مرکز خیریه ای که دارم هزینه می کنم. کوهنوردی می روم، طبیعت گردی را دوست دارم. در طول شبانه روز زیاد نمی خوابم کلاً روزی 4 ساعت می خوابم. کلاً خواب زیاد را دوست ندارم.

کتابی به ما معرفی کنید:

سنگ فرش هر خیابان از طلاست، البته حافظ، سعدی، فردوسی، باباطاهر را خودم زیاد می خوانم.

فیلمی به ما معرفی کنید:

فیلم سینمایی پاپیون را دوست دارم. در این فیلم شخصیت اصلی فیلم که می خواهد از زندان فرار کند برای این کار تا آخرین لحظه تلاش می کند. در این فیلم انسان یاد می گیرد که برای رسیدن به هدف نباید دست از کار و تلاش بردارد و تا پای هدف باید تلاش کرد و هرگز نباید تسیلم شد.

در روابط اجتماعی و خانوادگی مدل رفتاری شما چگونه است؟

بسیار روابط اجتماعی قوی ای دارم. با همه رابطه دوستانه و صمیمی دارم. دوستی دارم که به من می گوید: "تو بهترین فروشنده دنیا هستی" ولی من همیشه معتقدم که آهنگر هستم. خانواده ام را عاشقانه دوست دارم ولی خیلی به آن ها ظلم می شود چون کم برای آن ها وقت می گذارم ولی همواره تلاش می کنم که جبران کنم.

کارمندان و همکاران من مثل پسران و دختران من هستند من به آن ها امید دادم و به آن ها تکیه کردم.

قوی ترین باوری که اصل و اساس تمام کارهای شماست؟

هر روزی که به مرکز خیریه سر می زنم آن روز خیلی مشکلاتم زودتر حل می شود. خیرخواهی مهم ترین اصلی است که به آن اعتقاد دارم. معتقدم که اگر خداوند چیزی به من داده است، باید آن را با دیگرانی که نیازدارند شریک شوم.

شکست یا اتفاقات بدی برای شما اتفاق افتاده است که آسیب زیادی به شما زده باشد؟ چگونه از پس آن ها بر آمدید؟

یک بار سفارشی را انجام دادیم که بنا به دلایلی که جزییات آن زیاد است قیمت تمام شده آن به دلیل استفاده از قطعه ی وارداتی افزایش پیدا کرد متأسفانه طرف قرارداد با افزایش قیمت موافقت نکرد و منجر به تنظیم تفاهم نامه ای شد که در آن بندی در خصوص جریمه قید شده بود که به علت عدم توجه من منجر به ایجاد خسارت و جریمه زیادی برای ما شد.

یک بار هم که کارخانه آتش گرفت و خسارت زیادی ایجاد شد.

با صبر و تلاش و کوشش و مثبت اندیشی مجدد کارهای دیگری انجام دادیم و کارهای قبلی را بازیابی و بازسازی کردیم و شرایط مجدداً بهتر شد.

اگر کل دارایی خود را از دست بدهید چقدر طول می کشد که مجدداً آن را بدست بیاورید؟ چرا؟

خیلی زود. زیرا من اعتبار دارم و همواره نگاهی رو به بالا دارم.

اعتبارتان را از کجا بدست آوردید؟

برای کسب اعتبار در طول این سال ها کارهای زیادی انجام شده است، اما مهم ترین آن ها این است که اگر به کسی کمک کنی خدا هم کسانی را بر سر راه تو قرار می دهد که به تو کمک کنند. به قول شاعر تو نیکی می کن و در دجله انداز،  که ایزد در بیابانت دهد باز

سخن آخر خودتان را بفرمایید:

در شرایط اقتصادی امروز باید به یکدیگر کمک کنیم. به نظر من خیلی فضاهای خالی و بکری در مملکت وجود دارد ولی این نقاط را باید شناسایی کرد.